وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را در قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با دشمن بیرون آمد، و ضعف و سستی ارادۀ آنان را مشاهده کرد، و میبایست صابر و ناشکیبا را مشخص نماید، گفت: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾ خداوند شما را با نهر آبی میآزماید که هنگام تشنگی از کنار آن میگذرید ﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾ پس هرکس از آن نوشید به دنبال من نیاید، چون این کار دلیل بر بیصبری و ناتوانی اوست.
﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾ و هرکس از آن نخورد به دنبال من بیاید، چون او صادق و صبور است. ﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾ مگر کسی که با دست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ندارد و تا این اندازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسیدند، چون به آن نیاز داشتند، همه از آن نوشیدند، ﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾ بهجز افراد اندکی از آنها که صبر کردند و آب ننوشیدند.
﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُۥ قَالُواْ﴾ و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرده بودند، گفتند: ﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾ امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را نداریم. پس اگر گویندۀ این سخن کسانی بودهاند که به عقب برگشته بودند، با این سخن خواستهاند که عقبگرد خود را توجیه کنند، و اگر گویندگان این سخن کسانی بودهاند که همراه با طالوت از رودخانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها دست داده است. اما مؤمنان کامل آنها را به پایداری و اقدام به جهاد تشویق کرده و گفتند: ﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾ چه بسیارند گروههای اندکی که به یاری و تایید خداوند بر گروههای فراوانی پیروز شدهاند! و آنها پایداری کردند و در پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمودند. ﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾ و داود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر دشمن خود پیروز شدند.
﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾ و خداوند، پیامبری و پادشاهی و دانشهای مفید را به داود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان داد.
سپس خداوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: ﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾ واگر خداوند بعضی از مردم را بهوسیلۀ بعضی دیگر دفع نمیکرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه میشد. ﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ اما خدا بر مؤمنان لطف نموده، و بر اساس دین و شریعتی که برای آنان تعیین کرده است، از آنها و از دینشان دفاع مینماید.
وقتی خداوند این داستان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: ﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾ ازجمله دلایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این داستان است، که آن را به صورت وحی و بهطور واقعی و بدون هیچ کم و کاستی برای مردم بیان کرد. در این داستان درسهای آموزندۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1- فضیلت جهاد در راه خدا، و فواید و نتیجههای آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ دین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهدین گرچه دشواریهای فراوانی را متحمل میشوند، اما سرانجام آنان نیکوست، همچنانکه آنهایی که از جهاد سرباز میزنند، گرچه ممکن است اندکی استراحت کنند، اما بدون شک مدتی طولانی در رنج و خستگی خواهند بود.
2- از این داستان میآموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل میشود، باید کفایت داشته باشد، و کفایت به دو چیز برمیگردد: یکی به دانش، و آن دانش سیاست و تدبیر امور است، و دوم نیرو، که بهوسیلۀ آن حق اجرا میگردد، و هرکس که دارای این دو ویژگی باشد از دیگران به ریاست سزاوارتر است.
3- علما با استناد به مضمون این داستان، استدلال کردهاند که فرمانده باید به هنگام بیرون آمدن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپردازد، و افراد ناتوانی را که در پیاده نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ندارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر میرود، و برای جنگیدن صلاحیت ندارند، از آمدن به جنگ منع کند.
4- هنگام فرا رسیدن جنگ، شایسته است که مجاهدین تقویت وتشویق گردند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خداوند متعال در آنان برانگیخته شود، و از خداوند بخواهند که آنها را ثابت قدم بگرداند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و در برابر دشمنان، آنها را پیروز نماید.
5- داشتن عزمِ جهاد، غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان ارادۀ جنگ را میکند، اما هنگام جنگ ارادۀ او سست میشود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم دعا میکرد: «خدایا! پابرجایی در کار و عزیمت بر رشد را، از تو میخواهم».
پس اینها که عزم پیکار را کردند، و سخنی را بر زبان آوردند که بیانگر قاطعیتشان در امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید، بیشترشان عقب کشیدند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود: (وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خدایا از تو میخواهم که مرا به آنچه که مقدر نمودهای، راضی بگردانی؛ زیرا خشنودی حقیقی آن است که آدمی به قضای ناگوار الهی خشنود باشد.